ردیفواژهتوضیحات
1آیین نامه
مشاهدهآيين به معني شيوه، روش و سبک و وقتي همراه با نامه آيد به معني شيوه اي که مکتوب شده است براي انجام کار و يا چگونگي انجام عملي. قواعد کلي لازم الاجرايي است که توسط مقامات صلاحيتدار اداري وضع شده و براي افراد به طور عام ايجاد حق و تکليف مي نمايد. آيين نامه به لحاظ ماهوي با قانون تفاوتي ندارد؛ چرا که هر دو عام و کلي بوده و قواعد لازم الاجرايي هستند. اما تفاوت شکلي آيين نامه و قانون در اين است که قانون ناشي از صلاحيت تقنين قوه مقننه است و آيين نامه ناشي از صلاحيت اجرايي قوه مجريه.
به لحاظ قلمرو نيز آيين نامه حق ورود به تمامي موضوعاتي که قانون مي تواند نسبت به آنها قواعدي وضع کند را دارد مگر موضوعاتي که به موجب قانون اساسي در صلاحيت اختصاصي مجلس شوراي اسلامي قرار گرفته اند؛ با اين همه، آيين نامه نبايد مخالف قانون باشد.
حقوقی:
مقرراتي است که مقامات صلاحيتدار ( به جز پارلمان ) وضع کنند. هدف آيين نامه تشريح قانون است. هرگاه آيين نامه مخالف قانون باشد قاضي نبايد به آن ترتيب اثر دهد.
آيين نامه سه قسم است:
1- فرامين قوه مجريه در زمان انقلاب و آشوب
2- مقررات قوه مجريه که قوه مقننه اختيار وضع آن را داده باشد.
3- آيين نامه هاي اداري که مقامات اداري وضع کنند. مانند: استانداري ها
ادبی:
نظامنامه
2آیین نامه اجرایی
مشاهدهشیوه و روشی است که برای انجام عملی مکتوب شده و در آن نحوه اجرای آن بیان شده است.
آیین نامه هایی که در جهت اجرای قانونی خاص وضع می شوند و معمولاً با دعوت صریح یا ضمنی قانونگذار مبنی بر لزوم تصویب آیین نامه اجرایی توسط دولت تصویب می شوند.
( حقوقی ) : آیین نامه ای است که برای به اجراء نهادن قانون، وضع شود؛ خواه پارلمان وضع کند و یا قوه مجریه و یا مقامات اداری در حدود و صلاحیت خود
3ابطال
مشاهدهاز بین بردن، از درجه اعتبار ساقط کردن، نسخ، رد کردن
( حقوقی ) : از درجه اعتبار ساقط کردن، نابود کردن، از کار انداختن
در اصطلاح عبارت است از نابود کردن یک عمل حقوقی و یا یک واقعه حقوقی و هر چیزی که دارای ارزش حقوقی باش. مانند : ابطال عقد، ابطال ثبت، ابطال تمبر
( حسابداری ) : در مورد اسناد حسابداری و مالی، از حیز انتفاع انداختن اسناد با سوراخ کردن، مهر باطل شد زدن یا خط کشیدن بر روی آنها بطوریکه هر کس مراجعه کند، عدم امکان استفاده از آنها را ببیند.
( ادبی ) : باطل کردن، نقص، رد، نسخ
4ابطال تمبر
مشاهدهمبلغی مالیات است که بطور علی الحساب از مؤدی ( وکلاء ) در قبال فروش تمبر یا پرداخت مبلغ، اخذ می گردد.
5ابلاغ
مشاهدهاز ریشه بلغ به معنی رسیدن، رساندن، رساندن نامه یا سندی به طرف مخاطب
( حقوقی ) : رسانیدن
در زبان فارسی به معانی زیر به کار می رود:
1) فرمانی که متضمن شغل دولتی به نام کسی است.
2) ابلاغ وزارتی ( دستور وزارتی )
3) رساندن اوراق دعوی و اوراق اجرایی و اظهارنامه ها و احکام دادگاه ها به کسی که هدف، آگاه کردن اوست.
( ادبی ) : رسانیدن، ایصال
6ابلاغ قانونی
مشاهدهرساندن اوراقی که به حکم قانون و بنا به دلیلی از جمله عدم حضور یا عدم دسترسی شخص مورد نظر صورت پذیرد.
( حقوقی ) : هر گاه اوراق قضایی به وکیل ابلاغ گردد یا الصاق به اقامتگاه او کنند یا در روزنامه آگهی کنند، ابلاغ قانونی است.
7اثاث البیت
مشاهدهوسایل و امکاناتی که مربوط به خانه می باشد و بیشتر در خانه مورد استفاده قرار میگیرد.
( حقوقی ) : اشیاء منقول که مخصوص استعمال خانه است و یا جزء تجملات خانه باشد و با مصرف کردن، عین آنها مستهلک نگردد. زن و شوهر نسبت به آنها ید مشترک دارند؛ اما چون زن تابع شوهر است و ید او ید تابع است، گفته شده آنچه که مختص استعمال زنان است مال آنان است و باقی از آن مرد است.
( ادبی ) : رخت خانه، مبل، همه مال
8اجرائیات
مشاهدهاداره یا واحدی در یک مرجع ذی صلاح که اقدام دستور یا فرمانی را به مرحله انجام می رساند.
( حقوقی ) : نام اداره یا دایره یا شعبه اجرای احکام دادگاه ها یا اجراء اسناد رسمی و چک یا اجرای تخلفات رانندگی است.
اجرائیه : ورقه رسمی که با رعایت تشریفات در مراجع قضایی یا اداری تهیه می شود و در آن، دستور اجراء حکم دادگاه و یا دستور معین قانونی ( مانند اجراء مالیاتی و شهرداری ) داده می شود.
9احاله
مشاهدهتغییر موضوع یا امری از حالتی به حالت دیگر و یا اینکه ارجاع امری به مرجع دیگر
( حقوقی ) : یعنی تحول از مکانی به مکانی دیگر. در معانی زیر بکار می رود:
1) خروج دادگاه از صلاحیت محلی، برای پاره ای مصالح؛ این عمل به اذن دادگاه عالی برتر از آنها صورت می پذیرد.
2) در بین الملل خصوصی، اگر قانون خارجی، احوال شخصی تبعه خارجه را به قانون ایران احاله کند، در این وضع، قاضی ایرانی باید قانون ایران را بکار بندد.
( ادبی ) : تمام کردن سال، مسلمان شدن
10احتساب
مشاهدهبه حساب آوردن و شماردن
( حقوقی ) : در لغت تازی به معنی شمردن، انتظار مزد داشتن.
در قدیم آنکه مأمور برقراری نظم در شهرها بود و معترض اعمال خلاق مردمان می شد، او را محتسب می خواندند که بیشتر کارهای دادستان امروزه را صورت می داد.
( ادبی ) : شماره کردن و آزمودن، بشمار آوردن
11احراز
مشاهدهمحرز شدن و به حالت یقین و اثبات رسیدن
( حقوقی ) : نهادن کالا و امتعه و مال منقول در حرز، مانند : صندوق، دیوار محصور
( ادبی ) : فراهم آوردن، جمع کردن
12اخذ
مشاهدهاز ریشه کلمه خذ به معنی گرفتن و دارای معانی عام بوده، اعم از اینکه چیزی را بدهند و طرف مقابل آن را در اختیار گیرد یا بدون اینکه چیزی داده شود، خود فرد مستقلاً اقدام به گرفتن بنماید.
( حقوقی ) : گرفتن، ستدن
( فقه ) : دستگیر کردن متهم
( ادبی ) : اتخاذ، قبض، گرفتن
13اداره امور مالیاتی
مشاهدهواحد سازمانی مشخصی است که شامل تقسیمات اداری کوچکتری به نام واحد مالیاتی می باشد و بر اساس محدوده جغرافیایی، منابع مالیاتی، نوع مؤدیان یا بر اساس نوع وظیفه با تعداد کافی، واحد مالیاتی تشکیل می شود.
14اداره امور مالیاتی صلاحیتدار
مشاهدهواحد سازمانی که دارای مجموعه اختیاراتی است که بموجب قانون برای انجام اعمال معینی از جمله : شناسایی، رسیدگی و مطالبه وصول مالیات تشکیل شده است.
15ادعا نامه
مشاهدهنامه رسمی که توسط مقام صلاحیت دار تهیه و امضاء شده و در آن موارد ادعا شده نسبت به تخلف متهم به صراحت عنوان شده است.
( حقوقی ) : کیفرخواست که حکایت از تقاضای مجازات متهم به جرم، از سوی دادستان، از دادگاه صلاحیت دار می کند و ممکن است کتبی یا شفاهی باشد.
( ادبی ) : نوشته ای از طرف مدعی العموم مبنی بر اتهام کسی
16ارث
مشاهدهماترک، از آنچه ترک شده است توسط فرد متوفی
مال و اموالی که در زمان حیات متعلق به شخص زنده بوده و بعد از مرگش به وراث بصورت قهری منتقل می شود.
( حقوقی ) : در لغت به معنی بقاء است. وراث یعنی باقی. وراث از نام های خداوند متعال است. ارث و میراث به یک معنی است.
17ارجاع
مشاهدهموضوع یا امری را به شخص دیگری یا مکانی و یا موضوع دیگری برگرداندن
( ادبی ) : بازگردانیدن، رجوع کردن به امری
18ارزش اسمی
مشاهدهمبلغی که به موجب اساسنامه معین می شود و در ورقه سهم قید شده و جزئی از سرمایه شرکت است.
( حقوقی ) : ارزش نوشته شده روی اوراق بهادار
( حسابداری ) : به قیمتی اطلاق می شود که برابر با مبلغ مندرج بر روی سهام و اوراق بهادار باشد.
19ارزش اموال
مشاهدهقیمت و بهاء اموال
20ارزش دفتری
مشاهدهقیمتی که در دفاتر شخص با در نظر گرفتن مبلغ خرید مال و نیز کسر استهلاک در اثر استفاده و مرور زمان در دفاتر ثبت می شود.
( حسابداری ) : بهای تمام شده مال طبق دفاتر منهای استهلاک انباشته مربوط به آن و معمولاً در مقابل ارزش روز یا بازار بکار می رود.
اصطلاح ارزش دفتری ناخالص به معنی بهای تمام شده مال بدون کسر استهلاک و ارزش دفتری یا ارزش دفتری خالص به مانده بهای تمام شده پس از وضع استهلاک اطلاق می شود.
21ارزش سهام
مشاهدهقیمت و مبلغ هر سهم از شرکت را گویند.
22ارزش معاملاتی
مشاهدهقیمت گذاری املاک توسط کمیسیون تقویم املاک را گویند.
به بیان دیگر، این ارزش و قیمت در نظر گرفته شده برای املاک به نوعی نرخ دولتی است.
23ارزیاب
مشاهدهکسی که عمل ارزیابی را انجام می دهد، کارشناس
( حقوقی ) : کارشناس تقویم، مقوم، آنکه در تعیین بهای برخی مال ها صاحب نظر است.
آنها را در قدیم، اهل تقویم می خواندند.
24اساسنامه
مشاهدهسندی که در آن مطالب پایه ای و ساختاری ذکر شده است. در شرکت ها، اساس نامه، در واقع قانون اساسی شرکت است.
( حقوقی ) : نوشته ای که حاوی مقررات و یا قرارداد طرزکار گروهی است در حقوق خصوصی یا عمومی، مانند قانون اساسی و اساسنامه های شرکت ها تجاری و انجمن های انتفاعی و غیر انتفاعی. فعلاً این واژه مختص حقوق خصوصی می باشد.
( ادبی ) : قانونی که برای اداره یک مجمع یا مجلس تنظیم کنند.
25استانداردهای حسابداری
مشاهدهقواعد شناخت و اندازه گیری عناصر حسابداری، تهیه و ارائه گزارشات مالی و افشای اطلاعات که در حسابداری و گزارشگری مالی باید رعایت شوند. استانداردهای حسابداری ممکن است به موجب قوانین و مقررات یا مصوبات مراجع حرفه ای یک کشور وضع و لازم الاجراء شوند و یا بصورت عرف مورد پذیرش حسابداران و جوامع حسابداری یک کشور قرار بگیرد و متداول باشد.
( حسابداری ) : اصطلاحی است آمریکایی و حاکی از اصول، ضوابط و معیارهایی است که بطور کلی و به اختصار و نه به شرح ریز بوسیله انجمن حسابداران رسمی آمریکا وضع و تدوین و رعایت آنها از طرف اعضای انجمن مزبور خواسته شده است.
در ایران هم استانداردهایی بوسیله سازمان حسابرسی انتشار یافته است که بر ویژگی های حسابرس، اجرای عملیات حسابرسی و گزارش حسابرس تأکید دارد.
26استرداد
مشاهدهباز پس گرفتن چیزی یا شخصی و یا مبلغی از جایی که قبلاً اخذ و یا پرداخت شده است.
درخواست کتبی مؤدی مالیاتی یا نماینده قانونی یا وکیل وی مبنی بر اضافه پرداختی مالیاتی
( حقوقی ) : باز پس گرفتن، پس گرفتن
( ادبی ) : طلب باز پس چیزی کردن، داده را واپس خواستن
27استنکاف
مشاهدهنپذیرفتن و قبول نکردن در مقابل تمکین کردن
( ادبی ) : ننگ داشتن، عار داشتن، عیب داشتن، امتناع کردن
28استهلاک
مشاهدهاز حالت اولیه تغییر کردن. حالت اولیه را نداشتن
( حسابداری ) : اندازه گیری میزان کاهش فایده یک قلم دارایی ثابت بر اثر عواملی چون مرور زمان، فرسایش ناشی از کار و دگرگونی های تکنولوژی و غیر آن.
در حسابداری، استهلاک از طریق سرشکن کردن و تخصیص دادن ارزش ثبت شده دارایی ثابت به طریقی معقول و منظم به دوره های استفاده از آن اندازه گیری و ثبت می شود.
( ادبی ) : هلاک کردن، نابود کردن، هزینه کردن مال
29استیجاری
مشاهدهکسی یا چیزی را برای انجام کار یا عملی در مقابل عوضی مورد استفاده قرار دادن
( حقوقی ) : یعنی اجیر کردن، به مزد گرفتن
30اسقاط
مشاهدهکاسته شدن موضوع یا چیزی از حالت اولیه و اصلی خود
( حقوقی ) : فرود آوردن، بر زمین افتادن، رفع ازاله
در اصطلاحات حقوقی، عبارت است از اینکه حقی را محو کنند، خواه ضمن عقدی باشد ( مانند تبدیل دین ) و یا ضمن شبه معاوضه باشد ( مانند اخذ به شفعه که حق خریدار بر مبیع، ساقط می شود )
( ادبی ) : افکندن، انداختن
31اسناد رسمی
مشاهدهاسنادی که توسط مقامات صلاحیتدار ( مأموران دولتی، اسناد تنظیمی در دفترخانه ها ) در چارچوب قانون تهیه و تنظیم شده باشد.
32اسناد عادی
مشاهدهاسنادی که توسط مقامات صلاحیتدار ( مأموران دولتی، اسناد تنظیمی در دفترخانه ها ) در چارچوب قانون تهیه و تنظیم شده باشد.
33اسناد و مدارک مثبته
مشاهدهسندها و نوشته هایی که قابل قبول و اثبات باشد.
34اشخاص حقیقی
مشاهدهاشخاص جمع کلمه شخص می باشد. شخص عبارت است از موجودی که طرف حق و تکلیف قرار میگیرد.
شخص حقیقی عبارت است از : نوع انسان که وجودش با تولد شروع و با مرگش خاتمه می یابد.
35اظهارنامه
مشاهدهبصورت مکتوب مطالبی را ظاهر نمودن
( حقوقی ) : نوشته ای است که مطابق قانون تهیه شده است و وسیله ای است قانونی برای یادآوری کردن مطالبی به طرف معین.
( ادبی ) : نوشته ای که در آن افراد راجع به معاملات و تعهدات خود با طرف مقابل اظهاراتی می کنند و بوسیله ای رسمی در ضمن ورقه مزبور توسط اداره ثبت اسناد یا دفاتر دادگاه ها به طرف ابلاغ می شود.
36اظهارنامه مالیاتی
مشاهدهفرم خاصی است که بر طبق مقررات از طرف سازمان امور مالیاتی کشور تهیه و در اختیار مؤدیان مالیاتی قرار می گیرد و مؤدیان مکلفند مشخصات خود و نشانی یا اقامتگاه قانونی و محل انجام فعالیت و کسب و کار و یا محل سکونت و نیز منبع تحصیل درآمد را در آن ثبت نمایند و از آنجاییکه این اظهارنامه عنوان مالیاتی دارد، به تبع آن باید اطلاعاتی درباره درآمد یا درآمدها و سود و زیان را به ضمیمه داشته باشد.
( حسابداری ) : اظهارنامه ای حاوی اطلاعات مربوط به شرکت یا سایر اشخاص حقوقی که طبق قوانین مالیاتی باید توسط مدیریت تکمیل و به همراه صورت های مالی و گزارش هیأت مدیره طی مهلت مقرر در تاریخ پایان سال مالیاتی به مقامات مالیاتی تسلیم شود.
در ایران اظهارنامه مالیاتی اشخاص حقوقی همراه با ترازنامه و حساب سود و زیان متکی به دفاتر و اسناد باید حداکثر تا چهار ماه پس از سال مالی به اداره امور مالیاتی که محل فعالیت شخص حقوقی در آن واقع است، تسلیم شود.
37اعتراض به برگ تشخیص
مشاهدهبه مفهوم بیان کتبی عدم موافقت با تشخیص مقام مالیاتی است که به مرجع مربوطه تسلیم می شود.
38اعیان
مشاهدهاعیان، جمع کلمه عین است و آن اموالی است که در خارج موجود می باشد و بوسیله حس لامسه می توان آنها را لمس نمود. ( دارای جرم و ابعاد باشد) مانند: خانه، اشجار روی زمین
( حقوقی ) : مستحدثات در زمین، مانند ابنیه و درختان و چاه و وسایل ورزشی. اراضی زیر مستحدثه را عرصه گویند.
معانی بسیاری در لغت دارد: چشم، چشمه، اهل بلد، اهل خانه، جاسوس، رئیس سپاه، طلیعه سپاه، بزرگ طائفه
39اقاله
مشاهدهتفاسخ و بر هم زدن عقد به تراضی طرفین معامله می باشد.
به عبارت دیگر تراضی دو طرف عقد است بر انحلال و زوال آثار آن در آینده. طبق ماده 283 قانون مدنی، پس از معامله طرفین می توانند از آزادی اراده در امور مالی خود استفاده نموده و عقدی را که قبلاً منعقد نموده اند به تراضی اقاله کنند.
بنابراین اقاله در تمامی عقود لازمه ممکن است اعمال شود مگر نکاح که از امور غیر مالی است و وقف که جنبه اجتماعی دارد. اثر اقاله ناظر به آینده است، لذا در حق شفعه ای که پیش از آن ایجاد شده است، اثر ندارد.
( حقوقی ) : عبارت است از توافق طرفین عقد سابق برای انحلال که آن را تفاسخ هم می گویند. اگر مال موضوع آن عقد، تلف شده باشد و یا پیش از اقاله، نقل به ثالث شده باشد، مانع اقاله نمی شود و بدل آن مال را پس می دهند.
( ادبی ) : بر انداختن بیع
40اقامتگاه
مشاهدهجائیکه شخص در آنجا سکونت داشته یا مرکز مهم امور او بوده باشد.اگر محل سکونت او جدا از مرکز مهم امور او باشد، مرکز مهم امور، اقامتگاه او است.
اقامتگاه یک شخص حقیقی یا حقوقی از لحاظ حاکمیت قوانین کشور محل اقامت، بر امور حقوقی او اهمیت دارد.
انواع آن:
1) اقامتگاه اختیاری: اقامتگاهی است که شخص به میل، اختیار و اراده خود به عنوان محل سکنی و مرکز مهم امور خویش انتخاب می کند.
2) اقامتگاه اجباری : اقامتگاهی است که قانون برای بعضی از اشخاص با در نظر گرفتن ارتباط و وابستگی آنان به شخص دیگر یا از نظر شغل و مقام آنان به اجبار تعیین می کند بدون آنکه اراده آنان در تعیین اقامتگاه دخالت داشته باشد.
( ادبی ) : مقام و مقر .
41اقامه دعوا
مشاهدهدرخواست برپایی دادرسی
( حقوقی ) : طرح دعوی در مرجع صلاحیتدار مدنی یا کیفری یا اداری
42اقتضاء
مشاهدهبا توجه به شرایط، تصمیمی گرفتن
( حقوقی ) تقاضا کردن، خواستن، وام از وام دار خواستن، طلب پرداخت دین
43اقلیت
مشاهدهکمی و کم بودن
( حقوقی ) : آنکه کمتر است در رابطه دو معدود. مانند : حاضرین یک مجمع یا اعضاء جامعه به علت اختلاف نظر و رأی در مطلبی
( ادبی ) : اندک بودن
44الحاق
مشاهدهملحق شده. چیزی به چیز دیگری اضافه شدن یا پیوستن
( حقوقی ) 1- گونه ای از جعل و تزویر در اسناد 2- به معنی تبعیت در املاک 3- در حقوق بین الملل، عبارت است از ملحق کردن سرزمینی که به کشوری تعلق ندارد به آن کشور
45الصاق
مشاهدهوصل شده، چسبیده
( ادبی ) : به چیزی چسبیدن و چسبانیدن
46امتناع
مشاهدهخودداری نمودن، نپذیرفتن، موافق نبودن
( ادبی ) : باز ایستادن، وا ایستادن، بازداشتگی، ممانعت، خودداری، عدم قبول
47املاک اجاری
مشاهدهملک هایی که از طرف مالک در اختیار مستأجر قرار دارد.
48املاک مشابه
مشاهدهملک هایی که از جهات مختلف از جمله : موقعیت، شرایط و امثال آن با همدیگر شباهت دارند و مثل و مانند یکدیگرند.
49انتظام
مشاهدهنظم بخشیدن، به نظم درآوردن
( حقوقی ) : نام بخشی از یک وزارتخانه یا اداره یا مؤسسه است که عهده دار برقرار کردن نظم جریان کارها در آن وزارتخانه یا اداره یا مؤسسه است. مانند: اجراء مقررات حضور و غیاب کارمندان در ساعات کار و نظم امور جاری
50انقضای مهلت
مشاهدهسپری شدن زمان مقرر. گذشت زمان از یک موعد
51انحاء
مشاهدهشیوه ها، راه ها
( ادبی ) : جمع نحو. راه ها، گوشه ها، روش ها
52انحلال
مشاهدهمنحل شدن، از بین رفتن، نقطه مقابل تأسیس
( حقوقی ) : از بین رفتن عقد صحیح، زوال عقدی که صحیحاً واقع شده است به اختیار صاحب خیار که اعمال کند و یا به اقاله طرفین
( ادبی ) : گشاده گردیدن گره. حل شدن
53اندوخته
مشاهدهجمع آوری شده، بر هم نهاده شده
( حسابداری ) : نشانگر مبالغی است که توزیع آن بین سهامداران محدود یا ممنوع می شود. مبلغی است که به منظور تقویت بنیه مالی شرکت، ملاحظات مدیریتی، الزامات قانونی و همچنین حفظ حقوق بستانکاران، یا استفاده از مزایای مالیاتی که از سود قابل تخصیص شرکت هاکسر می شود.
( ادبی ) : گرد کرده و جمع کرده
54انضمام
مشاهدههمراه چیز دیگری
( ادبی ) : فراهم آمدن. با هم آمدن. پیوستگی چیزی به چیزی
55انعقاد
مشاهدهبسته شده، گره زده شده
( ادبی ) : بسته شدن، مجتمع شدن، پیوستن
56انفصال
مشاهدهباز شده، قطع ارتباط، بریده شده، جدا شده
( حقوقی ) : قطع موقت یا دائمی رابطه استخدام مستخدم رسمی است. مرجع صدور حکم انفصال، ممکن است دادگاه اداری یا عمومی باشد.
( ادبی ) : جدا شدن، انقطاع
57انقضاء
مشاهدهفرا رسیدن مهلت یا مدت مقرر
( ادبی ) : سپری شدن و نابود گردیدن، نابود شدن، سپری شدن
58اوراق بهادار
مشاهدهاسنادی که طی ضوابط خاص توسط مرجع صلاحیتدار چاپ و دارای ارزش بوده و نیز دارای مانت اجراء توسط مراجع ذی صلاح را دارد
( حسابداری ) : اوراق بهادار عبارت است از : سهام شرکت های سهامی، واریزنامه های صادراتی و اوراق مشارکت و اوراق قرضه صادر شده از طرف شرکت ها و شهرداری ها و مؤسسه های وابسته به دولت و خزانه داری کل، که قابل معامله و نقل و انتقال باشد.
59اوراق مشارکت
مشاهدهدر اصطلاح علم اقتصاد اوراق بهادری است که توسط دولت، شهرداری، شرکت های دولتی و خصوصی، برای تأمین اعتبار طرح های عمرانی در کشور، منتشر می گردد.
تهیه دستورالعمل اجرائی و مقررات ناظر بر انتشار اوراق مشارکت بر عهده بانک مرکزی است. طبق دستورالعمل بانک مرکزی، اوراق مشارکت اوراق بهاداری هستند که با مجوز بانک مرکزی برای تأمین بخشی از منابع مالی مورد نیاز، طرح های سودآور تولیدی و خدماتی ( به استثنای امور بازرگانی ) در چارچوب عقد مشارکت مدنی توسط سازمان جاری منتشر می شود.
60اهمال
مشاهدهآسان گرفتن امری، سهل انگاشتن، رها کردن و بی تفاوت برخورد کردن با امور که مکلف به انجام آن بودن
( ادبی ) : بخود فرو گذاشتن
61ایصال
مشاهدهرسانیدن، رساندن
62بایع
مشاهدهاز بیع می باشد. ( اسم فاعل ) به معنی فروشنده
( حقوقی ) : کسی که در عقد بیع غالباً در طرفِ ایجاد واقع می شود و به مال او بعنوان معوض و مبدل نگاه می شود نه عوض و بدل
( ادبی ) : بائع ( از مصدر بیع ) فروشنده
63برائت
مشاهدهتبرئه شدن، مبرا شدن از اتهام
64برگ اجرائی
مشاهده نامه رسمی که دارای ضمانت اجرایی می باشد، نامه ای که طبق ضوابط خاص قابلیت انجام اقدام دیگری دارد.
( حقوقی ) : برگ لازم الاجراء، ورقه اجرائیه. سندی است رسمی که دستور اجراء حکم دادگاه و یا مفاد سند رسمی لازم الاجراء و یا اجرائیات مالیات و عوارض شهرداری در آن نوشته شده و به مهر مقام صلاحیتدار رسیده باشد و آماده ابلاغ گردد.
65برگ تشخیص مالیات
مشاهده اعلام نظر کتبی مأموران مالیاتی پس از رسیدگی به درآمد یا درآمدها و دارایی یا دارایی های مؤدی می باشد بنحویکه بر اساس آن و با توجه به نرخ مقرر، مبلغ مالیات مشخص شده است.
66برگ قطعی
مشاهده سند رسمی است حاوی مشخصات مؤدی، مأخذ مشمول مالیات، تاریخ ابلاغ و نحوه قطعیت، جرائم متعلقه و نشانی مؤدی
67برگ مطالبه
مشاهده فرم مشخصی که مطابق قانون به مؤدی ابلاغ می شود و در آن مبلغی به عنوان بدهی درج شده است.
68بقاع متبرکه
مشاهده جمع بقعه. خانه، سرای
69بنکدار
مشاهده شخصیکه فروشنده کالا در حجم زیاد به شخص یا اشخاص دیگر می باشد. مانند : عمده فروش مواد غذایی
70بیع
مشاهده طبق ماده 338 قانون مدنی، بیع عبارت است از تملیک عین به عوض معلوم.
فروشنده را بایع، خریدار را مشتری، مال مورد معامله را مبیع و مبلغ یا ارزش مال را ثمن مورد معامله می گویند. عقد بیع از عقود لازم است.
( حقوقی ) : فروش، خرید، خرید و فروش
71بیع شرط
مشاهده معامله بیعی که در آن شرطی لحاظ شده باشد. مانند: معامله مال غیر منقول با قرار دادن شرطی در ضمن عقد آن معامله
( حقوقی ) : عبارت است از : بیع عین موجود در خارج به شرط حق فسخ بیع در صورت رد ثمن به خریدار؛ پس مقصود از شرط، شرط خیار است.
این شرط ممکن است شرط فعل یا شرط نتیجه باشد. وجود این شرط، سبب می شود که ثمن بطور فاحش تنزل یابد و تعادل ارزش عوضین بهم بخورد.
72بیمه اتکایی
مشاهدهقراردادی است بین یک بیمه گر با بیمه گر دیگر
( حقوقی ) : عقد بیمه ای است که یک بیمه گر، خود را نزد بیمه گر دیگری بیمه کند نسبت به خطراتی که قبلاً بیمه آنها را عهده گرفته است در بیمه مستقیم
هدف بیمه اتکایی توزیع ریسک هایی است که در بیمه مستقیم جبران آنها را قبول کرده است.
73بیمه عمر
مشاهدهقراردادی است بین یک بیمه گر با بیمه گر دیگر
( حقوقی ) : عقد بیمه ای است که یک بیمه گر، خود را نزد بیمه گر دیگری بیمه کند نسبت به خطراتی که قبلاً بیمه آنها را عهده گرفته است در بیمه مستقیم
هدف بیمه اتکایی توزیع ریسک هایی است که در بیمه مستقیم جبران آنها را قبول کرده است.
74بیمه گزار
مشاهدهكسي كه سرمايه يا كالا يا جان خود را نزد موسسه يا شركت بيمه، بيمه كند. شخصي كه مبلغ را بعنوان بيمه پرداخت مي كند تا در صورت ورود خسارت مبلغ زيان از طرف بيمه گر جبران شود.
( حقوقي ) : كسي است كه نزد بيمه گر، عواقب خطرات معلومي را بيمه كند و مبلغي به عنوان وجه بيمه بدهد. بيمه عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي نمايد در ازاي پرداخت وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت وقوع يا بروز حوادث خسارت وارده بر او را جبران كرده و يا وجه معيني بپردازد. متعهد را بيمه گر و طرف تعهد را بيمه گزار و وجهي را كه بيمه گزار به بيمه مي پردازد حق بيمه و آنچه را كه بيمه مي شود، موضوع بيمه نامند.
75پذيره نويسي
مشاهدهعبارت است از عمل حقوقي كه به موجب آن شخص تعهد ميكند با تامين قسمتي از سرمايه شركت در حدود مبلغ آورده شده در شركت سهامي عام شريك شود.
( حقوقي ) : نوشتن و امضاء كردن تعهد صورت دادن كاري. در باب شركت هاي سهامي عام عبارت است تعهد پرداخت قيمت يك يا چند سهم از سهام شركت
( ادبي ) : نوشتن و امضاء كردن نوشته اي براي تعهد انجام كاري. هنگام تشكيل شركتها از كساني كه مي خواهند شريك شوند دعوت مي شود و هر يك از آنها بوسيله پذيره نويسي قسمتي از سهام شركت را قبول مي كنند.
76پروانه
مشاهدهمجوزي است كه مراجع ذي صلاح در چارچوب قانون صادر مي نمايد.
حكمي است كه توسط مقام صلاحيتدار اداري صادر مي شود و به موجب آن مقام اداري به شخص يا اشخاص معين اجازه انجام اعمال معيني را مي دهد. مجوزي است كه توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت براي بهره برداري از معادن در محدوده اي كه مشخص شده است صادر مي گردد. مثل پروانه اكتشاف معدن، پروانه ساختمان.
( حقوقي ) : اجازه نامه، جواز، حواله، برات. حاجب را هم پروانه مي گفتند. پروانه كسب، وكالت، اقامت و بهره برداري همه ي اينها اجازه نامه است. پروانه بهره برداري، سندي است رسمي، لازم الاجراء حاوي مدت بهره برداري بر اساس شناسنامه معدن و طرح بهره برداري مصوب، قابل تمديد، قابل معامله و انتقال به اشخاص ثالث كه متضمن حق انتفاع دارنده ي پروانه از ذخيره معدني و نيز در بردارنده ي تعهدات وي در اجراي مفاد آن مي باشد. مدت هر دوره بهره برداري با توجه به موارد فوق ذخيره موجود تا حداكثر 25 سال با حق اولويت تمديد براي دارنده ي پروانه تعيين مي شود.
77پروانه بهره برداري
مشاهدهمجوزي است كه توسط مراجع ذي صلاح در چارچوب قانون صادر مي شود. حكمي است كه توسط مقام صلاحيتدار اداري صادر مي شود و به موجب آن مقام اداري به شخص يا اشخاص معين اجازه انجام اعمال معيني را ميدهد. مجوزي است كه توسط وزارت معادن و فلزات براي بهره برداري از معادن در محدوده اي مشخص شده است صادر مي گردد.
مثل پروانه اكتشاف معدن.
78پروانه وكالت
مشاهدهمجوزي كه توسط كانون وكلا در چارچوب قانون صادر مي شود. حكمي است كه توسط مقام صلاحيتدار (كانون وكلا) صادر مي شود و به موجب آن به شخص معين اجازه انجام اعمال حقوقي معيني را مي دهد.
79پرونده مالياتي
مشاهدهعبارت است از مجموع اسناد و مدارك مرتبط با فعاليت ها و فرآيند هاي مالياتي مودي كه نزد مراجع مالياتي ذي ربط تشكيل و نگهداري مي شود.
80پيمانكار
مشاهدهشخصي كه انجام كار يا پيماني را عهده دار مي شود.
( حقوقی ) : آنكه شغل او تعهد فعل و يا حمل و نقل كالا به صورت عمده باشد. پيمانكاري، عبارت است پيمان معيني به منظور تعيين شرايط كار فيمابين يك يا چند شخص اعم از حقيقي يا حقوقي از يك طرف و يك يا چند نفر اعم از شخص حقيقي يا حقوقي منعقد مي شود.
( ادبي ) : مقاطعه كار. كسي كه انجام دادن كاري را در قبال مبلغي معيني پول تعهد كند. در اصطلاح ماليات بر درآمد آنكه ضمن عقد قراردادي كتبي تعهد كند. در اصطلاح ماليات بر درآمد آنكه ضمن عقد قراردادي متبي تعهد كند ساختن بنائي يا تهيه و تحويل كالايي را در مقابل مزد و پول معيني.
81پيمانكار دست اول
مشاهدهمقاطعه كاري كه مستقيم با كارفرما قرارداد انجام كار را امضاء و اجراء مي نمايد.
82پيمانكار دست دوم
مشاهدهمقاطعه كاري كه با پيمانكار ديگر كه طرف قرارداد كارفرما است قرار را امضاء و اجرا مي كند. به بیان ديگر اين مپیمانکار؛ كار را با واسطه براي كارفرماي اصلي انجام مي دهد.
83تابيعت
مشاهدهرابط سياسي است كه فردي يا چيزي را به دولتي مرتبط مي سازد. به طوري كه حقوق و تكاليف اصلي وي از همين رابطه ناشي مي شود. مانند تابعيت هر كس نسبت به دولت متبوع و تابعيت كشتي يا هواپيما. تابعيت ممكن است به صورت عقد يا ايقاع باشد.
انواع تابعيت:
الف) تابعيت ارضي. روشي است كه تابعيت اشخاص از روي محل تولدشان معين مي شود. آن را تابعيت محل تولد يا خاك نيز مي گويند.
ب) تابعيت اصلي. تابعيتي است كه در زمان تولد به شخص تحميل مي شود.
ج) تابعيت اكتسابي، تابعيتي است كه از طريق ازدواج و يا پذيرش تابعيت كشور ديگر به دست مي آيد. نام ديگر آن تابعيت اشتقاقي مي باشد.
د) تابعيت تبعي. اين تابعيت به زوجه داده مي شود به تبع شوهرش و به فرزندش به مناسبت پدر.
ي) تابعيت مضاعف، آنكه دو تبعيت يا بيشتر داشته باشد.
اشخاصي كه به تبعه ايران محسوب مي شوند: 1- كليه ساكنين ايران به استثناي اشخاصي كه تابعيت خارجي آنها مسلم مي باشد. 2- كساني كه پدر آنها ايراني است اعم از اينكه در ايران يا در خارج از ايران متولد شده باشند. 3- كساني كه در ايران متولد شده و پدر و مادر آنها غير معلوم باشد. 4- هر زن تبعه خارجي كه تابعيت ايران را تحصيل كرده باشد.
( ادبي ) : پيروي و اطاعت كردن.
84تأديه
مشاهدهپرداختن، واريز مبلغي به حساب شخص ديگر، دادن مبلغي. اداء كردن دين.
85تاريخ ابلاغ
مشاهدهزمان و روزي كه اوراق به مخاطب يا محلي كه مشخص گرديده رسانده شده است.
86تاريخ تصرف
مشاهدهزمان و موعدي كه تصرف مال را در اختيار گرفته به نحوي كه قادر است هر اقدامي در خصوص آن مال انجام دهد. اگر اين تصرف عدواني نباشد، دال بر مالكيت است.
87تسعیر ارز
مشاهدهزمان و موعدي كه تصرف مال را در اختيار گرفته به نحوي كه قادر است هر اقدامي در خصوص آن مال انجام دهد. اگر اين تصرف عدواني نباشد، دال بر مالكيت است.
88تجديد رسيدگي
مشاهدهدر امر رسيدگي دوباره وارد شدن. مورد بررسي مجدد قرار دادن.
89تحت تكفل
مشاهدهفرد يا افرادي كه تحت سرپرستي شخص ديگري (مكفول) قرار دارند.
90ترازنامه
مشاهدهسندي است كه بيانگر وضعيت شخص از حيث مال و ديون مي باشد. طرز ارائه ترازنامه بطوري كه است كه داراييها در يك سمت و بدهيها و سرمايه در سمت ديگر و مقابل آن قرار گيرند.
( حقوقي ) : صورتي است كه خلاصه ي مطالبات و ديون كسي را در آن ضبط كنند. در فرهنگستان اين لغت را به جاي بيلان نهاده است.
( حسابداري ) : منابع شركت (داراييها) ، تعهدات شركت (بدهيها) و تفاوت بين دارائيها و بدهيها يا حقوق مالكانه را در يك نقطه زماني خاص نشان مي دهد.
( ادبي ) : صورتي است كه خلاصه دارايي و بدهي در آن نوشته شده باشد. فرهنگستان ايران اين كلمه را بجاي بيلان اختلاف دارايي و بدهي قبول كرده است.
91ترانزيت
مشاهدهعبور كالا از داخل كشور به خارج از كشور بدون هرگونه دخل و تصرف و يا تغييري و بدون پرداخت هر گونه حقوق گمركي و عوارض.
( حقوقي ) : حق عبور كالا. اگر كالاهاي كشوري از كشور ديگر عبور داده شود تا در كشور ثالث مورد معامله و استفاده قرارگيرد و در كشور ثاني از دادن گمرك و ماليات معمولي ورود و خروج معاف باشد و فقط حقي بابت عبور بپردازد اين حق را حق ترانزيت گويند.
92ترتيب پرداخت بدهي
مشاهدهتوافقي كه بين مودي و اداره امور مالياتي مربوطه در چارچوب قانون و مقررات مبني بر چگونگي پرداخت ماليات صورت مي گيرد. بعوان مثال موافقت با درخواست مودي مبني بر پرداخت ماليات به صورت اقساط يا چنانچه براي پرداخت ماليات تضمين داده شود در اين صورت ترتيب پرداخت بدهي توسط مودي داده شده است.
93تسعير
مشاهدهمبادله ارز. تبديل پول كشوري به كشور ديگر
( حقوقي ) : در معاني زير به كار رفته است:
1- سنجش ارزش مبلغ معيني از پول رايج، كشور معين، بر حسب واحد پولي كه در كشور ديگر رواج دارد.
2-نرخ بندي كالاها به وسيله ي شهرداري و يا دستگاه هاي دولتي تا فروشندگان نتوانند زيادتر بفروشند.
( ادبي ) : نرخ
94تسعير ارز
مشاهدهبر تفاوت ارزش داراييها و بدهي هاي ارزي ناشي از تغيير نرخ ارز از زمان ايجاد دارايي و بدهي تا پايان دوره ي مالي اطلاق مي شود. به عبارت ديگر چنانچه نرخ ارز از زمان ايجاد يك داراي يا بدهي ارزي تا پايان دوره ي مالي تغيير كند، به تفاوت ارزش حاصله سود و زيان ناشي از آن تسعير ارز گفته مي شود.
95تشخيص علي الراس
مشاهدهاين اصطلاح در ارتباط با حق مقامات مالياتي جهت تشخيص ماليات به كار مي رود و آن وقتي است كه اظهارنامه تسليمي از سوي مؤدي نادرست به نظر مي رسد و يا اينكه مؤدي كه مكلف به تسليم اظهارنامه بوده به موقع به تكليف خود عمل ننموده است و يا علي رغم تسليم اظهارنامه مدارك و اسناد مبناي تنظيم اظهارنامه را ارائه ننمايد و نيز در صورت ارائه اسناد و مدارك مربوطه اين اسناد و مدارك مورد قبول واقع نشود.
96تشكل هاي صنفي
مشاهدهدر اجراي ماده 131 قانون كار به منظور حفظ حقوق و منافع مشروع و قانوني و بهبود وضع اقتصادي كارفرمايان؛ كارفرمايان هر حرفه يا صنعت مي توانند مبادرت به تشكيل انجمن صنفي نمايند.
97تصرف
مشاهدهدر اختيار گرفتن و مالك شدن و صاحب شدن
( حقوقي ) : عبارت است از اينكه مالي (عين يا غير عين) در اختيار كسي (بي واسطه يا با واسطه) باشد و او بتواند به حساب خود يا به حساب غير درباره ي ان مال، تصميم بگيرد.
اين تعريف، شامل تصرف در مطالبات و اسناد در وجه حامل نيز هست.
98تصريح
مشاهدهواضح، روشن و بدون ابهام
( ادبي ) : هويدا گفتن. آشكار گفتن. گشاده و روشن گفتن، خلاف تعريض. خالص و روشن گفتن.
99تعارض
مشاهدهدر عرض هم قرار داشتن و يا مقابل هم بودن‌
( حقوقي ) : ناسازگاري در دلالت دو دليل است در رابطه با يكديگر. مانند دو دليل از ادله ي اثبات دعوا يا دو عقد (تعارض عقود) و يا دو حكم دادگاه (تعارض احكام)
( ادبي ) : يكديگر را پيش آمدن. خلاف يكديگر آمدن خبر و جز آن. معارضه كردن يكي با ديگري
100تعارض منفعت
مشاهدهدر سود يا منافعي اختلاف داشتن.
در يك سود و منافعي مقابل هم قرار داشتن. در يك موضوعي از حيث نفع و سود اختلاف داشتن.
101تعدیل
مشاهدهريشه در عدل و عدالت دارد.
( حقوقي ) : گواهي بر عدالت كسي دادن است. گواه مذكور را شاهد تعديل و شاهد تزكيه گويند. اين واژه در برابر جرح به كار مي رود.
( ادبي ) : راست كردن.
102تعرفه
مشاهدهجدول صورت ارقام با توجه به نوع كالا يا كار انجام شده و از اين قبيل موارد.
( حقوقي ) : صورت قيمت ارقام كالا، صورتي كه در آن به حسب مأخذ مقرر قانوني يا قراردادي، حقوقي به شخص تعلق مي گيرد؛ مانند: تعرفه گمركي، تعرفه حق الوكاله
( ادبي ) : صورت قيمت و ارزش متاع يا صورت مالياتي كه به كالا تعلق می گيرد؛ چون تعرفه گمركي.
103تعمد
مشاهدهاز روي اراده و اختيار عملي را انجام دادن
( ادبي ) : قصد چيزي كردن. آهنگ كردن. به قصد كاري كردن. كاري از روي قصد و اراده و از روي غرض كردن.
104تفريط
مشاهدهاز بين بردن
( حقوقي ) : در لغت به معني توضيح دادن است.
عبارت است ترك عملي كه به موجب قرارداد يا متعارف براي حفظ مال غير لازم است و نيز عبارت است از عدوان و تخطي كه به صورت ترك فعل باشد.
( ادبي ) : ضايع كردن. پراكنده و پريشان كردن چيزي را. فرستادن پيش كسي.
105تعهد مالیات
مشاهدهشخصي كه پرداخت ماليات شخص ديگري را به عهده بگيرد. عهده دار شدن و تقبل كردن پرداخت ماليات شخص ديگر.
( حقوقي ) : تعهد مؤدي مالياتي به دادن ماليات
106تقسيط
مشاهدهتقسيم بندي كردن بدهي به سررسيد هاي مقرر. قسط بندي كردن. پرداخت بدهي به صورت اقساط
( حقوقي ) : تجزيه يك دين تقسيط را دادگاه و مراجع اداري و متعهد و متهدله به تراضي مي كنند
( ادبي ) : قسط بندي كردن بدهي را به قسمتها و مهلت هاي معين.
107تقسيم نامه
مشاهدهسندي است كه در آن سهم هر يك از شركاء در اموال و املاك شراكتي مشخص شده است
( حقوقي ) : سند رسمي يا عادي كه بيان كننده ي تقسيم مال مشاع باشد.تقسيم : در اصطلاح حقوق مدني عبارت است از جدا سازي حصه ي شركاء در مال مشاع. آن را قسمت هم ناميده اند.
( ادبي ) : وابخشيدن. بخش كردن. قسمت كردن. بخش كردن مال را ميان شريكان و معين كردن.
108تقويم
مشاهدهارزش و بها
( حقوقي ) : قيمت كردن، ارزيابي كردن، گاه شماري (حساب روز و ماه و سال) ؛ كارشناس تقويم را مقوم گويند.
( ادبي ) : راست كردن. راست گردانيدن. نيكوتر راست كردن.
109تكافو
مشاهدههم كفو، برابر كافي بودن
( ادبي ) : با يكديگر برابر بر آمدن. برابر شدن و برابر ايستادن. با همديگر برابر شدن.
110تقویم
مشاهدهhارزش و بها(حقوقی)(بهاشناسی)قیمت کردن، ارزیابی کردن گاه شماری (حساب روز و ماه و سال) کارشناس تقویم را مقوم گویند (ادبی):راست کردن. راست گردانیدن. نیکوتر راست کردن
111تلويحاً
مشاهدهسر بسته، با اشاره بيان كردن.
112تمليك
مشاهدهمالك شدن، تحت مالكيت در آوردن مالي‌
( حقوقي ) : در لغت تازي به معني تسليط است.
تمليك دو معنا دارد:
1- به معني اعم كه در امور مالي و غير مالي هم بكار رفته است
2- به معني خاص كه در حوزه امور مالي به كار رفته است.
( ادبي ) : مالك گردانيدن كسي را بر مالي يا چيزي. ملك گردانيدن چيزي كسي را.
113تميز اهميت
مشاهدهقابليت درك داشتن. مهم بودن موضوع و برايش آشكار بودن آن. مهم بودن موضوع را شناختن.
114توديع
مشاهدهوديعه نهادن
( ادبي ) : بدرود كردن. وداع كردن.
115توقف عمليات اجرايي
مشاهدهمتوقف و باز ايستادن انجام اموري كه به اجراء در آمده است
( حقوقي ) : يعني اعمال اجرايي دادگاه ادارات ثبت و هر اداره اي كه شروع شده است نظر به موارد مصرح در مقررات، متوقف گردد.
116ثبوت
مشاهدهبه ثبت رساندن. اثبات كردن
( حقوقي ) : در لغت به معني وجود و تحقق است. در اصطلاح فقه و حقوق، ناظر به مرحله ي واقعيت و نفس الامر و وجود اشياء است صرفنظر از علم جهل كسان.
117جامعه حسابداران رسمي
مشاهدهبه موجب قانون استفاده از خدمات تخصصي و حرفه اي حسابداران مصوب 21 دي ماه 1372 و اصلاحيه مورخ 17 بهمن 1372 مجلس شوراي اسلامي به عنوان اصلي ترين انجمن حرفه اي حسابداران عمومي گواهي شده در ايران رسميت يافت و فعاليت خود را از نيمه دوم سال 1380 آغاز كرد.
طبق تبصره 2 اين قانون به منظور تنظيم امور و اعتلاي حرفه اي حسابداري و حسابرسي و نظات حرفه اي بر كار حسابداران رسمي، نخستين گروه حسابداران رسمي با نصاب حداقل ده نفر مي توانند به عنوان هيات موسس جامعه حسابداران رسمي ايران را به صورت موسسه اي غير دولتي، غير انتفاعي و داراي استقلال مالي و شخصيت حقوقي مستقل تشكيل دهند. اساسنامه جامعه مزبور توسط هيات موسس تهيه و به تصويب هيات وزيران رسيده است.
118حسب
مشاهدهفقط، تنها، منحصراً، انحصاراً، بس، بسنده، کافی.
119حسب اقتضاء
مشاهدهبر وفق و مناسب بودن. با توجه به شرایط تصمیم گرفتن.
120حصر وراثت
مشاهدهمحدود کردن و مشخص کردن و وراثت متوفی
( ادبی ) : انجام دادن تشریفات قانونی و رسمی برای به رسمیت شناختن و محدود و مشخص کردن وارثان شخص
121حق التحریر
مشاهدهپولی است که دفاتر اسناد رسمی جهت ثبت و نوشتن اسناد دریافت می کنند. (حقوقی) اجرت نوشتن متن اسناد اوقاف و عقود و قرارنامه ها و مانند اینها.
122حق العملکار
مشاهدهکسی است که به اسم خود ولی به حساب دیگری (آمر) معاملاتی کرده و در مقابل حق العمل دریافت می دارد.
123حق الوکاله
مشاهدهپول و اجر و مزدي است كه وكيل براي اعمال حقوقي از موكل خود دريافت مي كند.
( حقوقي ) : اگر تصريح به رايگان بودن وكالت نشود بايد اجرت وكيل داده شود.
( ادبي ) : اجرت و مزد كه در مقابل كار وكيل، موكل او بدو دهد و مبلغ آن تابع قرارداد موكل و وكيل است و در صوررت عدم قرارداد حق متعارف مناط است.
124حق امتياز
مشاهدهداشتن برتري نسبت به موضوعي كه فرد ديگري فاقد آن مي باشد.
( حقوقي ) : حقي است انحصاري كه شخصي (حقيقي يا حقوقي) به شخص ديگر مي دهد؛ مانند: امتياز آب و برق و تلفن
125حق العملکار
مشاهدهحق العملکار (کمیسیون ) کسی است که به اسم خود ولی به حساب دیگری (آمر) معاملاتی کرده و در مقابل حق العمل دریافت می دارد(م375ق.ت) از جنبه حقوقی: در هر مورد که حق العملکار بطور کلی مرتکب تخلفی از دستورات آمرف قانون یا عرف شود و در نتیجه ضرری به آمر برسد مسوول جبران ان است. بنابراین اگر در حفظ مال کوتاهی کند، ان را به کمتر از قیمت تعیین شده یا عرف بفروشد، مال را بدون اذن نسیه بدهد و ضرری متوجه امر شودف و از این قبیل مسوول است. (ادبی):جعل. کارمزد.
126حق امضاء
مشاهدهداشتن امتياز و قدرت و توانايي براي روان ساختن و جاري كردن امور
127حق تصرف محل
مشاهدهداشتن امتياز و قدرت و توانايي بر تصميم گيري در خصوص محل و يا مكاني.
128حق تمبر
مشاهدهپولي كه دولت براي ثبت اسناد رسمي و يا صدور برخي اسناد رسمي و مانند آن دريافت مي دارد.
( حقوقي ) : نوعي ماليات است. اصطلاح ماليات اگر به طور مطلق استعمال شود؛ شامل حق تمبر مي شود ولي اگر در برابر حق تمبر به كار رود به معني اخص است. عدم رعايت حق تمبر، سند را از رسميت نمي اندازد.
129حق سنوات
مشاهدهميزان سهم و بهره اي كه مربوط به سالهاي انجام خدمت است.
130حق كسب و پيشه
مشاهدهعبارت است از: حقي كه مستاجر بعد از استقرار در يك ملك تجاري، در اثر ابتكار، حسن شهرت،‌جلب مشتري و از اين قبيل نسبت به ملك پيدا مي كند.
( حقوقي ) : حقي است براي مستاجر بازرگان و پيشه ور و كساني كه از طريق اجاره ي محلي كسب معاش كنند؛ ولو آنكه بازرگان نباشند.
با سرقفلي فرق دارد؛ زيرا شهرت تجاري و وجود مشتريان از عناصر سازنده ي سرقفلي فرق دارد. زيرا شهرت تجاري و وجود مشتريان از عناصر سازنده ي سر قفلي نيست.
131حق واگذاري محل (سرقفلي)
مشاهدهعبارت است از: مابه ازاي حقي كه شخص نسبت به انتقال يك مالك تجاري دارد. به بيان ديگر و از جهت معناي خاص آن، عبارت است از حقي كه مالك قبل از ورود مستاجر به يك ملك تجاري از او مطالبه مي كند.
( حقوقي ) : دو معني دارد: 1- عوض وجهي است كه مستاجر محل كسب، از منتقل اليه آن محل مي گيرد بابت سابقه كار خود در آن محل در رابطه با جلب ارباب رجوع. اين جزو دارايي نامرئي است و درآمد نيست. 2- عوض وجهي است كه مالك محل كسب تازه ساز در اولين عقد اجاره، علاوه بر اجاره بها از مستاجر مي گيرد. اين پول درآمد است و مشمول ماليات بر درآمد مي باشد.
132حقوق پايان خدمت
مشاهدهوجه و مبلغي است كه پس از اتمام خدمت شخص پرداخت مي شود.
( حقوقي ) : اگر به جاي بازنشسته كردن كارمند بابت خريد سنوات خدمت او وجهي دولت به او بدهد و بدون اجراء مقررات تقاعد او را مرخص كند آن وجه را حقوق پايان خدمت نامند.
133حین الفوت
مشاهدهزمانی که روح از بدن خارج شده است. زمان مرگ. روز فوت. پایان عمر. روز بدرود حیات و زندگی. زمان مفارقت و روح از بدن.
134خالص دارایی
مشاهده
135خسارت اخراج
مشاهده
136خواسته
مشاهده
137خیار
مشاهده
138خیار فسخ
مشاهده
139دادستان
مشاهده
140دادستانی انتظامی مالیاتی
مشاهده
141دادسرا
مشاهده
142دادسرای انتظامی قضات
مشاهده
143دادگاه
مشاهده
144دادگاه اختصاصی
مشاهده
145دادگستری
مشاهده
146دادیار
مشاهده
147درآمد
مشاهده
148درآمد اتفاقی
مشاهده
149درآمد مشمول مالیات
مشاهده
150درآمد مشمول مالیات املاک
مشاهده
151دستدارمی
مشاهده
152دستورالعمل
مشاهده
153دعوی
مشاهده
154دفاتر اسناد رسمی
مشاهده
155دفاتر قانونی
مشاهده
156دفتر درآمد و هزینه
مشاهده
157دلال
مشاهده
158دوره انحلال
مشاهده
159دوره مالی
مشاهده
160دولت متبوع
مشاهده
161دولت محلی
مشاهده
162دیوان عالی کشور
مشاهده
163دیوان عدالت اداری
مشاهده
164دیوان محاسبات
مشاهده
165دیون
مشاهده
166دیون محقق متوفی
مشاهده
167دیه
مشاهده
168ذخایر فنی
مشاهده
169ذی نفع
مشاهده
170رأساً
مشاهده
171رأی قطعی
مشاهده
172رد برگ تشخیص
مشاهده
173رسیدگی به دفاتر
مشاهده
174رونوشت
مشاهده
175رهن تصرف
مشاهده
176زیان تسعیر
مشاهده
177سال مالی
مشاهده
178سن ظاهری
مشاهده
178سنوات
مشاهده
179سود ابرازی
مشاهده
180سهم الارث
مشاهده
181سهم الشرکه
مشاهده
182شرکت تجارتی
مشاهده
183شرکت مدنی
مشاهده
184شوارع
مشاهده
185شوری شهر
مشاهده
186شورای عالی بیمه
مشاهده
187شورای مرکزی اصناف
مشاهده
188صاحب حق
مشاهده
189صاحبان مشاغل
مشاهده
190صدر
مشاهده
191صراحت
مشاهده
192صغار
مشاهده
193صلح
مشاهده
194صلح معوض
مشاهده
195ضریب
مشاهده
196ضریب مالیاتی
مشاهده
197ضوابط اجرائی
مشاهده
198طبقات وراث
مشاهده
199ظهر برگ تشخیص
مشاهده
200ظهر نویسی
مشاهده
201عام المنفعه
مشاهده
202عامل
مشاهده
203عبادت مالی
مشاهده
204عده
مشاهده
205عرصه
مشاهده
206عرف
مشاهده
207عقد
مشاهده
208عقد مضاربه
مشاهده
209علی البدل
مشاهده
210علی الحساب
مشاهده
211علی الرأس
مشاهده
212عمده فروش
مشاهده
213عملیات اجرائی
مشاهده
214عوضین
مشاهده
215عین
مشاهده
216عین مستأجره
مشاهده
217غیر منقول
مشاهده
218فته طلب
مشاهده
219فرار مالیاتی
مشاهده
220فسخ
مشاهده
221فوت فرضی
مشاهده
222فوت واقعی
مشاهده
223قانون نظام هماهنگ پرداخت
مشاهده
224قرار
مشاهده
225قرارداد جعاله
مشاهده
226قرارداد دست اول
مشاهده
227قراردادهای پیمانکاری
مشاهده
228قرار منع تعقیب
مشاهده
229قرائن
مشاهده
230قطعیت حکم
مشاهده
231قطعیت مالیات
مشاهده
232قواعد شرقی
مشاهده
233قهری
مشاهده
234قیم
مشاهده
235قیمت تمام شده
مشاهده
236کارت بازرگانی
مشاهده
237کارگاه
مشاهده
238کارگزار
مشاهده
239کتمانر
240کفائت
مشاهده
241کمک های فنی
مشاهده
242کمیسیون
مشاهده
243کنسولگری
مشاهده
244گزارش رسیدگی
مشاهده
245گشایش اعتبار اسنادی
مشاهده
246گواهی حصر وراثت
مشاهده
247لازم الاتباع
مشاهده
248لازم الاجراء
مشاهده
249لاوصول
مشاهده
250لایحه
مشاهده
251ماترک
مشاهده
252مأخذ
مشاهده
253مال التجاره
مشاهده
254مالیات
مشاهده
255مالیات ارث
مشاهده
256مالیات بر دارایی
مشاهده
257مالیات بر درآمد
مشاهده
258مالیات بر درآمد املاک
مشاهده
259مالیات بر درآمد مشاغل
مشاهده
260مالیات تکلیفی
مشاهده
261مالیات حقوق
مشاهده
262مالیات خودرو
مشاهده
263مالیات درآمد اتفاقی
مشاهده
264مالیات غیر مستقیم
مشاهده
265مایلت قطعی شده
مشاهده
266مالیات مستقیم
مشاهده
267مالیات مضاعف
مشاهده
268مالیات مقطوع
مشاهده
269مأمور ابلاغ
مشاهده
270مأمور اجراء
مشاهده
271مأموران کنسولی
مشاهده
272مأموران مالیاتی
مشاهده
273ماهیت
مشاهده
274مبادله
مشاهده
275مبیع
مشاهده
276متخذ
مشاهده
277متصدی
مشاهده
278متصرف
مشاهده
279متضامناً
مشاهده
280متعاملین
مشاهده
281متعلقات
مشاهده
282متل
مشاهده
283متوفی
مشاهده
284مجتمعاً
مشاهده
285مجرب
مشاهده
286محابات
مشاهده
287مجمع عمومی
مشاهده
288محاسب
مشاهده
289محجور
مشاهده
290مختوم
مشاهده
291مدارک مثبته
مشاهده
292مدلل
مشاهده
293مدیر تصفیه
مشاهده
294مراجع اختصاصی غیر قضایی
مشاهده
295مراجع حل اختلاف مالیاتی
مشاهده
296مراجع صالحه قضایی
مشاهده
297مراجع قضایی
مشاهده
298مراجع مالیاتی
مشاهده
299مرور زمان
مشاهده
300مرور زمان مالیاتی
مشاهده
301مسامحه
مشاهده
302مستحدثه
مشاهده
303مستدل
مشاهده
304مسترد
مشاهده
305مستغل
مشاهده
306مستغلات
مشاهده
307مستهلک
مشاهده
308مسلوب المنفعه
مشاهده
309مسئولیت تضامنی
مشاهده
310مسئولیت مدنی
مشاهده
311مصرح
مشاهده
312مضارب
مشاهده
313معامله محاباتی
مشاهده
314مفاصا حساب
مشاهده
315مفاصا حساب مالیاتی
مشاهده
316مقتضی
مشاهده
317مقیم
مشاهده
318مکتوم
مشاهده
319مکلف
مشاهده
320ملزم
مشاهده
321ممهور
مشاهده
322ممیز
مشاهده
323مناط
مشاهده
324منتقل الیه
مشاهده
325منقول
مشاهده
326موافقت اجتناب از اخذ مالیات مضاعف
مشاهده
327موجر
مشاهده
328مؤدی
مشاهده
329مورث
مشاهده
330موصی
مشاهده
331موصی له
مشاهده
332موظف
مشاهده
333موقوف
مشاهده
334موقوف الاجراء
مشاهده
335موقوفات
مشاهده
336موقوفات عام
مشاهده
337نافذ
مشاهده
338نرخ مالیات
مشاهده
339نسخ
مشاهده
340نصاب
مشاهده
341نفقه
مشاهده
342نقض رسیدگی
مشاهده
343نماینده قانونی
مشاهده
344نوغان
مشاهده
345نهادهای عمومی غیر دولتی
مشاهده
346واجب النفقه
مشاهده
347واجب مالی
مشاهده
348وارد نداند
مشاهده
349ودیعه
مشاهده
350وراث
مشاهده
351ورثه
مشاهده
352وصی
مشاهده
353هبه
مشاهده
354هبه با حق رجوع
مشاهده
355هبه معوض
مشاهده
356هیأت حل اختلاف مالیاتی
مشاهده